مربیان-Teachers

نقش مدارس در ترویج فرهنگ کارآفرینی

یکی از ﻣﻬﻢ ﺗﺮﯾﻦ اﻗﺪامات ﺑﺮای ﺗﻮﺳﻌﻪ ﮐﺎرآﻓﺮﯾﻨﯽ در ﮐﺸﻮرﻫﺎی ﺟﻬﺎن ﺳﻮم، رواج آن در ﺑﯿﻦ ﻧﯿﺮوﻫﺎی ﺟﻮان جامعه اﺳﺖ؛ اما از آنجا که شیوه های تعلیم و تربیت در این کشورها از روش های سنتی آن فراتر نرفته، نیروی جوان از هوشیاری کارآفرینانه لازم _که در گرو ویژگی­هایی همچون خلاقیت، قدرت ریسک پذیری، خود کارآمدی و انگیزه درونی، استقلال و مسئولیت پذیری و قدرت پاسخگویی، دفاع از خود و پذیرش نتیجه است_  برخوردار نبوده و لذا تزریق این نگاه به جوانان با موانعی جدی رو به روست.

ازین رو به نظر می­رسد در صورتی که نظام­های آموزشی، به عنوان طراح ساختار دروس و مربی، به عنوان مجری طرح، ﺑﺎزﻧﮕﺮی در ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ­ﻫﺎی درﺳﯽ و روشهای تربیتی و اﺻﻼح آن­ها را ﻣﺤﻮر توجه خود قرار دهند، می­توانند کمک قابل توجهی به توسعه کارآفرینی داشته باشند. به عبارت دیگر، ﮐﺎرآﻓﺮﯾﻨﯽ ﻓﺮاﯾﻨﺪی ﻧﺴﺒﺘﺎً اﮐﺘﺴﺎﺑﯽ اﺳﺖ؛ مشروط بر آنکه از یک سو، ﻣﻌﻠﻤﺎن به عنوان یکی از ﻋﻨاﺼﺮ ﮐﻠﯿﺪی در هدایت نگاه کارآفرینانه، روشهای ﺗﺪرﯾﺲ سنتی را ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﭘﺬﯾﺮش روﺷﻬﺎی ﺗﺪرﯾﺲ ﻧﻮﯾﻦ ﮐﻪ ﻣﺒﺘﻨﯽ ﺑﺮ ﻋﻤﻞ اﺳﺖ تغییر داده، در روش ﺗﺪرﯾﺲ ﺧﻮد ﺑﺴﯿﺎر اﻧﻌﻄﺎف ﭘﺬﯾﺮ بوده و ﺗﺮﮐﯿﺒﯽ از روﺷﻬﺎی ﭘﯿﺸﻨﻬﺎد ﺷﺪه را اﺳﺘﻔﺎده ﻧﻤﺎﯾﻨﺪ، و از سوی دیگر، ضروری است در سنین کودکی به این­گونه آموزش­ها پرداخته شود تا کودکان با مهارتهای پایه لازم برای تغییر ساختارهای موجود آشنا شده و با بکار بستن آنها  در طول دوران آموزش دوره کارورزی خود در این زمینه را سپری کرده و ویژگی­های یاد شده را در خود پرورش دهند تا در سنین جوانی به عنوان نیرویی کارآفرین و کارورزیده قدم در عرصه اجتماع گذارند.

توجه به این نکته ضروری است که اگرچه اغلب تصور می شود دبستان مکانی است که کودکان مهارتهای اجتماعی پایه و مقدمات سه مهارت خواندن و نوشتن و ریاضیات را در آن یاد می گیرند اما تمرکز صرف بر این جنبه های تعلیم و تربیت کودک می تواند عواقب ناخوشایندی داشته باشد. سالهای نخستین مدرسه زمانی است که نگرش ماداالعمر کودکان نسبت به یادگیری و دانش در آن شکل می گیرد. عدم موفقیت در آشنا سازی کودکان با لذت یادگیری صدمات جبران ناپذیری به ایشان خواهد زد.

برای آنکه کودکان لذت یادگیری را چشیده و از مدرسه روی گردان نشوند، لازم است به آنها نشان دهیم مدرسه کمکشان می کند تا بتوانند درگیر مسائلی شوند و به اموری بیندیشند که به طور طبیعی در مسیر رشد و پرورش خود با آنها مواجه می شوند.

کارآفرینی از آنجا که ریشه در حیطه عملی و واقعی زندگی بشر دارد و نیز به واسطه شباهت ملزوماتش به ویژگی های ذاتی کودکان از جمله حوزه هایی است که می تواند برای کودکان بسیار جذاب باشد.

از سوی دیگر، با مقایسه ای کوتاه میان صفات کودک و ویژگی های فرد کارآفرین می توان به سادگی به ضرورت و اهمیت آغاز این فرآیند در این دوره سنی پی برد.

کودکان، موجوداتی ذاتاً کنجکاو، متفکر، خطر پذیر، مستقل و خودباور، خلاق و نوآور هستند که از دست زدن به اکتشاف و یادگیری مفاهیم جدید و به ظهور رساندن استعدادها و توانایی های سرشار خود غرق در لذت می شوند. آنها با نگاه نو و منحصر به فرد خود به دنیا، آنچه را که می خواهند آنطور که می خواهند می بینند، هیچ چیز را بدیهی فرض نکرده و به پدیده ها و رویدادها به منزله اموری قطعی نمی نگرند؛ این صفات دقیقاً همان ویژگی هایی است که در تربیت یک فرد به عنوان فرد کارآفرین بدانها نیازمندیم.

بنابراین مدارس برای پرورش روحیه کارآفرینی در کودکان چیز زیادی لازم ندارند جز اینکه از سویی توجه داشته باشند که با برنامه هایی خشک و محدود و از پیش تعیین شده استعدادهای دوران کودکی را سرکوب نکرده و با رویکرد یادگیری ترکیبی روش های متعدد و نوینی را برای درگیر کردن کودکان و نوجوانان با مفاهیم علمی بکار گرفته و از تمامی فضای مدرسه برای یادگیری بهره ببرند و از سوی دیگر، با کمک به روند درونی سازی این خصوصیات در سالهای تکوین شخصیت کودک،­ به هدایت و جهت دهی این ویژگی ها در کودک بپردازند و ﺿﻤﻦ ﻏﻨﯽ ﺳﺎزی ﻣﺤﯿﻂ ﻫﺎی آﻣﻮزﺷﯽ، روش و ﻣﺤﺘﻮای آﻣﻮزﺷﯽ ﺑﺮای ﭘﺮورش اﯾﺪه ﻫﺎی ﮐﺎرآﻓﺮﯾﻨﯽ در ﻓﺮاﮔﯿﺮان، ﺑﺎ ﺗﺄﮐﯿﺪ ﺑﺮ ﺗﻘﻮﯾﺖ آن دﺳﺘﻪ از ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺮ رﻓﺘﺎرﻫﺎی ﮐﺎرآﻓﺮﯾﻨﺎﻧﻪ و ﻣﺒﺘﮑﺮاﻧﻪ ﺻﺤﻪ ﻣﯽ ﮔﺬارﻧﺪ، زﻣﯿﻨﻪ ﻫﺎی رﺷﺪ و ﺗﻮﺳﻌﮥ ﮐﺎرآﻓﺮﯾﻨﯽ را در آﻧﺎن ﮔﺴﺘﺮش دﻫﻨﺪ.

بنیاد توسعه کارآفرینی سعی دارد تا با برنامه ریزی گسترده و متنوع و هدفمند و با کمک مدارس از هرز رفتن استعدادهای شگفت انگیز کودکان و نوجوانان جلوگیری کرده و محیط یادگیری بالنده و فرح بخشی را  در مدرسه برای ایشان فراهم آورد تا بتوانند از هدیه انسانیت خود هوشمندانه استفاده کنند.

بنیاد توسعه کارآفرینی برای صلح